تبلیغات
یاد او...
یاد او...
شنبه 27 مهر 1392 :: نویسنده : AKRAM

خداحافظ





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 30 شهریور 1392 :: نویسنده : AKRAM
اولین روز های دبستان !! خاطرات



 

بوی ماه مهر...

 

اولین روز دبستان بازگرد,

شادی آن روزهایم  بازگرد,

بازگرد ای خاطرات کودکی,

بر سوار اسب های چوبکی,

خاطرات کودکی زیبا ترند,

یادگاران کهن مانا ترند,

درس های سال اول ساده بود,

آب را بابا به سارا داده بود,

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ,

خشخش جاروی مادر روی برگ,

همکلاسی های من یادم کنید,

باز هم در کوچه فریادم کنید,

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود,

جمع بودن بود و تفریقی نبود,

ای دبستانی ترین احساس من,

بازگرد این مشق ها را خط بزن... .

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 15 شهریور 1392 :: نویسنده : AKRAM



گاهی دلمان از هر چه آدم است میگیرد....

گاهی دلمان دو کلمه حرف مهربانانه میخواهد....

نه به شکل دوستت دارم

و یا نه به شکل بی تو می میرم....

ساده...

شاید مثل:

دلتنگ نباش, فردا روز دیگریست... .






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 13 مرداد 1392 :: نویسنده : AKRAM


تولد یک سالگی تنها جایی که تونستم از طریقش حرف دلم و بزنم مبارک

امروز وبلاگم یک ساله شد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 30 تیر 1392 :: نویسنده : AKRAM


فقط با سایه ی خودم خوب میتوانم حرف بزنم ،

اوست كه مرا وادار به حرف زدن می كند ، فقط او میتواند مرا بشناسد ، او حتماً می فهمد...

می خواهم عصاره ، نه ، شراب تلخ زندگی خودم را چكه چكه

 در گلوی خشك سایه ام چكانیده به او بگویم:

" ایــن زنـــــدگــــی ِ مـن اســت ! "





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 31 خرداد 1392 :: نویسنده : AKRAM

به کجا شکوه برم ز حال و روزم؟!

به که گویم از عذاب دل و سوزم؟!

به پدر,به مادرم,یا که خدایم؟!

که به صدنازبدادند به من جام بلایم

چون بدیدم این جهان گریه نمودم

بی شک از عاقبتم مویه نمودم

عاقبت عشق بیامد به سراغم

بی خبر چنگ بزد بر دل داغم

چون بدادم دل خود در ره یارم

خنده برخواست ز بام دل زارم

بعد از آن اشک انیس شب و روزم

بهترین مرهم زخم سینه سوزم

با دو صد عجز به درگاه خدایم

ناله سر دادم از این حال و هوایم

من ندارم دل آن که این ببینم

عشق خود در کف دیگری ببینم

یا رسان این دل و دلبر به وصالی

یا ببر جان ز تن بنده ی عاصی







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 13 خرداد 1392 :: نویسنده : AKRAM

آمد و گفت عاشقم گشت است

دل به طاق ابرویم بست است

از منش تاب جدایی نیست

اینهمه هجران دگرکافیست

من شدم محو سخن هایش

مست ومدهوش غزلهایش

ناگهان دادم  دل و دینم

من شدم  لیلای مجنونم

گشتم عاشق ازدل از جان

جان بدادم در ره جانان

بعد از ایامی نچندان دور

آن سخنهای سراسر شور

آن دوچشم عاشق و مخمور

کم کمک از من بگشتن دور

دیگرآن مجنون نمی دیدم

آن همه افسون نمی دیدم

چون گله کردم براین رفتار

رخ به رخ بامن نمود گفتار

عذرتقصیرازگناهش خواست

بخشش رابا نگاهش خواست

بی خبر از حال ویرانم

گفت بدادم دل به جانانم

چون بدیدم برق چشمانش

چشم خود بستم بر این حالش

تا نبینم آن تمنایش

بروصال عشق نوپایش

بعدازآن اورفت و من ماندم

از دلم غمنامه ای خواندم

با سرشک دیده ام شستم

آنچه را در عشق او جستم

با خودم بستم چنین پیمان

بر سخن هرگز ندم ایمان

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : AKRAM


یا رب نظری ز مهر بر ما بنما
وز لطف و صفا تو باش محرم دل ما

غیر از تو کسی آگه از این دردم نیست
غیر از تو دل زار مرا همدم نیست

عشق آمد و خانه ی دلم ویران کرد
آرام _ دلم به یک شبی نالان کرد

هرگز دل خود به مهر کس نسپردم
ناگه دل خود به نغمه ای بسپردم

هر صبح, به انتظار شب سر کردم
تا دل به نوای عشق او بربندم

تا اینکه من و پنجره همدم گشتیم
نا دیده فقط به یک صدا دل بستیم

یک شب به دلم مژده ی دیدار بدادم
از شوق, که خود آن سوی دیوار بدیدم

ای کاش که چون پنجره بر جای بماندم
دل را به همان شور و نوا رام بکردم

هیهات که چون چشم دلم باز نمودم
یار دگری در بر او ناز بدیدم

آرام دلم که در شبی نالان گشت
باز آمد و سامان دل ویران گشت

در یک شبی عاشق نوایی گشتم
بازم به شبی فارغ ازآن حال بگشتم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : AKRAM
 
 


خدایا.......... معاف کن مرا

بار امانتت را از من باز گیر.............بریده ام............کم اورده ام....


خدایا........چنان جفا دیده ام از بندگان به نام عاشقت

که قدم خمیده و مویم سپید گشته.......


خدایا.........میخواهم گوشه ای بنشینم به انتظار

به فرشته ی مرگ........آن کریه المنظر زیبا سیرت بگو

گوشه ای در یک خراب آبادی بنده ای با کوله باری در دست

به انتظارت نشسته.....بگو زودتر بیاید....

کوله بارم همان بار امانتیست.......که منه دیوانه دیگر تحمل به دوش کشید نش را ندارم


خدایا.......بگو بیاید ....به خاطر امانت خودتان هم که شده سری به من بزند...


خدایا ..........بریده ام........ کم آورده ام......

به اسرافیل بگو در سور بد مد........

بس است.... بگذار باز گردیم به آنجایی که از آن بودیم


خدایا.......قول میدهیم اینبار به آن درخت سیب نزدیک هم نشویم...

اینجا زیاد سیب خورده ایم....


خدایا......زمین جای ما نیست......


خدایا .......من بریده ام........من کم آورده ام........من خانه ام را میخواهم....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 28 فروردین 1392 :: نویسنده : AKRAM



روزهایم رفته اند و من هنوز

در تب و تابم زهجرانش به شبها و به روز

می روم هر جا که باشد نام اوی

هر کجا حتی به صحرا و به کوی

من زنم اما مثال کوه کن

بیستون دیگری خواهم شکن

دست بر دامان هر کس مینهم

تا به دل قولی ز دیدارش دهم

دوستان با دیده ی تحقیرشان

پندها گویندم از تعبیرشان

او برفت و نام تو از یاد برد

خود به لیلی دگر دل را سپرد

خون کند دل را کلام تلخشان

با زبان تیز همچون تیغشان

روی خود برتابم از رخسارشان

من نمیخواهم نصیحتهایشان

میروم جایی که نه نام و نشان

باشدم باقی نه هرگز یادشان

مینشینم گوشه ای چشم انتظار

تا ببیند چشم من بالای یار

بعد از آن گر جان دهم باکم نی است

آرزویی بر دل و خاکم نی است







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 17 فروردین 1392 :: نویسنده : AKRAM
             

ستاره دیده فرو بست و آرمید بیا

شراب نور به رگهای شب دوید بیا

ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت

گل سپیده شکفت وسحر دمید بیا

شهاب یاد تو درآسمان خاطر من

پیاپی از همه سو خطّ زر کشید بیا

ز بس نشستم و با شب حدیث غم گقتم

ز غصه رنگ من و رنگ شب پرید بیا

به وقت مرگم اگر تازه می کنی دیدار

به هوش باش که هنگام آن رسید بیا

به گام های کسان می برم گمان که تویی

دلم زسینه برون شد ز بس تپید بیا

نیامدی که فلک خوشه خوشه پروین داشت

کنون که دست سحر دانه دانه چید بیا

امید خاطرسیمین دل شکسته تویی

مرا مخواه ازین بیش ناامید بیا
((سیمین بهبهانی))




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 5 فروردین 1392 :: نویسنده : AKRAM

دلم روشن به نور دیده ام شد

به سر تا پا همه شور و شرر شد

شدم شیدا شدم واله ز رویش

شدم مجنون ز تاب جعد مویش

زبانم از وصالش لال مانده

سخنهای دلم بر جای مانده

به چشمانم همه شور وصال است

سخن ها از برای روی یار است

دلم خواهد به او گویم ببینم

که اندوهت چه آورده به روزم

ببین موی سپید روی سر را

ببین چین های غم بر چهر ه ام را

کجا بودی که اکنون آمدی تو؟!

به یک شب رفته بودی از برم تو؟!

به یادت هست ایام جوانی؟!

همه شورو نشاط زندگانی؟!

کنون از من چه میبینی تو باقی؟!

نه حتی گردی از روز جوانی

اگر دستم بگیری باز گردم

سرود عشق با تو باز خوانم

بسویت دست خود پرواز دادم

به عشقت قلب خود را باز دادم

به رویایم تو را دربند دیدم

همه جانم به تو پیوند دیدم

سزد گر باقیه عمرم بخوابم

فقط رویای وصلت را ببینم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 30 اسفند 1391 :: نویسنده : AKRAM

عکس پاییز

دیدی که بهار بی تو سرد است
پاییز تر از خزان زرد است

آن شب دل من شکسته تر شد
دیگر همه چیز رنگ درد است

دیگر همه جا سکوت دلگیر
دست و دل من اسیر زنجیر

ای روح پر از ترانه من
خاموش ترین بهانه را گیر

دیگر نروم به سوی مستی
حظی نبرم ز می پرستی

ای آن که نداری خبر از من
سرچشمه ی هر غمم تو هستی

دیگر به بهار خنده ام نیست
باران صفا دهنده ام نیست

ای آن که دلم اسیر عشقت
بر بام دلت؛ پرنده ام نیست؟

شعرم همگی سرود درد است
گفتم که بهار بی تو سرد
است

گفتم که بهار بی تو دیگر
پاییز تر از خزان زرد است

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 20 اسفند 1391 :: نویسنده : AKRAM

7

دوشینه هوای یارم به سرم بود

از بهر رخش جان به لبم بود

ناچار نشستم لب جویی

انگار که چشمان عزیزم به برم بود

درد دل خود بر آب گفتم

از عشق بر آب شکوه گفتم

گفتم که مرا عشق بود مونس و همراز

لکن در عشق کی بود باز؟!

هر شب به امید صبح دیده بندم

هر صبح به شب دل ببندم

شاید که به خواب او ببینم

از درد فراق او بکاهم

روزی به دو چشم دل سپردم

کز بهر وصالش جان سپردم

امروز بر آب او ببینم

چشمان سیاه او بجویم

هیهات که دستی به هوای آب خوردن

چشمان عزیز من ببردن

من ماندم و باز حسرتی نو

عشقی که سراب بود و اندوه

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 7 اسفند 1391 :: نویسنده : AKRAM

كارت پستال های
عاشقانه - لحظات تنهایی

روز اول با خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز می گفتم
لیک با اندوه و با تردید

روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا می کشت
باز زندان بان خود بودم

آن من دیوانه ی عاصی
در درونم های و هوی می کرد
مشت بر دیوار ها می کوفت
روزنی را جستجو می کرد

می شنیدم نیمه شب در خواب
های های گریه هایش را
در صدایم گوش می کردم
درد سیال صدایش را

شرمگین می خواندمش بر خویش
از چه بیهوده گریانی؟!
در میان گریه می نالید:
دوستش دارم نمی دانی؟!

روزها رفتند و من دیگر
خود نمی دانم کدامینم
آن من سر سخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم؟‍!

بگذرم گر از سرپیمان
می کشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم

(فروغ فرخزاد)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : AKRAM
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما درباره وبلاگ؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
<